باهم بخندیـــــــــــــــــــــــــم

ﻣﻦ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﺳﻠﻮﻻﯼ ﻣﻐﺰﻡ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ، ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯾﻪ !
ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎی ﻣﻬﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪ ! :D
.
.
.

امید به زندگى در بین افرادى که تو یخچالشون الویه دارن دو برابر افراد عادیه ،
اونایى که نوشابه هم داشته باشن که اصلا میل به جاودانگى پیدا میکنن …
.
.
.
کمدمو باز کردم میبینم چندتا از لباسای برادرم قاطی لباسامه
به مامانم میگم اینا چرا اینجاست؟
میگه برادرت گفته اینا رو نمیخواد بدمش به مستحق! :|
.
.

.

خواهرزادم رفته مهد کودک یه دختر سفید با موهای خیلی روشن دیده ،
به مامانش گفته : مامان این دختره چرا انقدر کمرنگه؟
.
.
.

فقط کافیــــه به هر دلیلی یه مدت کوتــــاه مشکل مالی واست پیش بیــــــاد،
تو همین مدت کوتــــــــــاه خیلی اتفاقی؛
ماشینت خراب میشه :|
دندون درد میگیری :|
قبض برق و گاز خونــــه میاد :|
همراه اول اس ام اس میزنـــــــه قبض موبایل اومده :|
شارژ ADSl تموم میشه :|
به ۲ تا جشن تولد دعوت میشی :|
دوستاتم یهو دلشون واست تنگ میشه میخوان بیان پیشت :|
حالا من مجردم اگه متاهل باشیم که واویلااااااا….
با تشکر از زندگی
.
.
.
ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :
ـــ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :
…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــــــــــــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــــــــــــﯽ؟
ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــــﯽ؟
ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟
ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ـــ ﺑَﻌﺪﺵ ﭼﻮﻥ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ِ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺑﺪﻡ

/ 10 نظر / 11 بازدید
بهراد...@

سلام آبجی جونم... ممنونم از همدردیت... مر30

بهراد...@

نو رس است هرس دلبستگی ام... بگذار در تنهایی ام بگریم...

بهراد...@

گنجشکی به آتش نزدیک میشد و برمیگشت پرسیدند:چه میکنی؟ گفت:دراین نزدیکی چشمه هست و من نوکم را پرآب میکنم و روی آتش میریزم گفتند:حجم آتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است و این فایده ندارد گفت:شاید نتوانم آتش خاموش کنم،اما هنگامیکه خداوند پرسد:زمانیکه دوستت در آتش میسوخت چه کردی؟ پاسخ میدهم:هر آنچه از من بر می آمد...خدايا پس دوست من عشق من کجاست که به کمک من نميرسد.

بهراد...@

امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را… از من گذشت… اما… هرجا هستی “خسته نباشی”…

بهراد...@

نه از تو نه از زمانه نه از زمین که من از دست خودم خسته ام! از این ذهن پریشانم از این حس درد آلودم از این هذیان های گاه و بیگاه از این روح سردرگم چرا بی راهه بروم؟ من از دست خودم خسته ام…

بهراد...@

می خواهم برگردم به روزهای کودکی… آن زمانه ای که تنها دردم زانو های زخمی ام بود.. و معنای خداحافظی تا فردا بود

بهراد...@

(..')/♥ ♥('..) .♥/. = .█/. _| |_ ♥ _| |_ دیروز با یک دسته گل آمده بودی به دیدنم با یک لبخند مهربان که سالها انتظارش را می کشیدم گریه کردی وگفتی : دلت برایم تنگ شده ... » و من تنها نگاهت کردم و سکوت ! وقتی رفتی سنگ قبرم از اشکانت خیس شده بودند ... کاش هیچگاه برای دیر شدن ٬ دیر نمی شد ...

بهراد...@

بی دلیل برای خودم... ماهها از ندیدنت گریه کردم... هفته ها از نشنیدنت صدایت گریه کردم... روزها از نبوئیدن عطرت گریه کردم... ساعتها از لمس نکردن دستانت گریه کردم... دقیقه ها چشم به راهت نشستم و گریه کردم... و حالا که آمده ای دیگر چشمانم سوی دیدنت را ندارد!!!

بهراد...@

بی دلیل برای خودم... ای کاش این درد"عشق"هم مانند اون دردهای قدیمیه بچگی مون که با بوسه پدر و مادر خوب میشد،خوب می شد...

بهراد...@

بی دلیل برای خودم... کسی بودم... تا... وقتی که نیامده بودی... حالا خاک شدم زیر پایت... گاهی که جلوی پایت را مینگری مرا هم ببینی کافیست!